۱۳۹۶ مهر ۲۷, پنجشنبه

ایران-نامه گلرخ ابراهیمی ایرایی و مریم اکبری منفرد در حمایت از زندانی سیاسی محمد نظری

زندانی سیاسی محمد نظری
زندانی سیاسی محمد نظری که هم‌اکنون در زندان مرکزی ارومیه محبوس است چهارشنبه شب 21دیماه به‌دلیل وخامت حالش به بهداری زندان منتقل گردید و پس از چند ساعت مجدداً به داخل بند برگشت داده شد. این زندانی سیاسی به سنگ کیسه صفرا مبتلاست و نیاز به‌عمل جراحی سریع دارد، اما دژخیمان در زندان ارومیه وقعی به شرایط وخیم این زندانی نمی‌گذارند و مانع درمان و عمل جراحی وی می‌شوند.

محمد نظری، زندانی سیاسی، ۲۴سال است که بدون یک روز مرخصی در زندان نگهداری می‌شود. 
محمد نظری، متولد ۱۳۵۰، در سال ۱۳۷۳در بوکان به اتهام همکاری احزاب کرد بازداشت و در بیدادگاه رژیم در ارومیه توسط قاضی جنایتکار جلیل‌زاده محکوم به اعدام شد. این حکم در سال ۷۸به حبس ابد تقلیل یافت. وی محکومیت خود را بر اساس اعترافات دروغین اخذشده تحت شکنجه دانسته و اعلام داشته در هیچ تروری نقش نداشته است. 

خاطرنشان می‌شود روز 9آبانماه 96 جاری مقاومت ایران برای نجات جان زندانی سیاسی محمد نظری، فراخوان داد و از عموم مراجع بین‌المللی مدافع حقوق‌بشر به‌ویژه کمیسر عالی حقوق‌بشر و گزارشگر ویژه وضعیت حقوق‌بشر در ایران و گزارشگران دستگیریهای خودسرانه، شکنجه و حق حیات خواست اقدامی فوری و مؤثر برای نجات جان او و آزادی‌اش به‌عمل آورند.

گلرخ ابراهیمی ایرایی و مریم اکبری منفرد طی نامه ای خواستار بهبودی شرایط در بندان و آزادی این زندانی سیاسی شدند. 
نه نای حرف زدن داشت و نه حتی توان گشودن چشم هایش را. میدانیم در این جغرافیا نباید انسانیت را بجوئیم که سال ها پیش مرده است و بر مرده ی آن، بر دستان قتال بوسه های مچکرانه زده شد. 
محمد نظری از زمانیکه هاشمی رفسجانی بر مسند تیکیه زده بود در سیاه چال است، تمام دوره ی ریاست جمهوری محمد خاتمی و نیز تمامی دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد را و حالا در نیمه ی حکومت روحانی، در میانه وزش اعتدال! و یورش امید! بر وجودمان، هنوز بدون هیچ توضیحی، بدون ادله و مستنداتی در بند است. 
او که نه حکم حبس ابد دارد و نه هیچ حکم مشخصی. 
و این در حالی است که حتی شرورترین جنایتکارانی که محکوم به حبس ابد بوده اند بعد از ۱۵ یا ۲۰ سال از زندان آزاد میشوند. 
البته این خاص کشور های متمدن یا حاکمیت هایی است که دست کم با مردم خود متمدنانه برخورد میکنند. 
محمد نظری در جنایات آنان و سکوت ما و بی تفاوتی جامعه ای که شاید سراشیبی سقوط از انسانیت را به قعر طی میکند بعد از سالها فریادی شده است تا بدانیم آنان که ژست جمهوری و دموکراسی و دیانت و اعتدال گرفته اند و پله های سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری را بالا و پایین می روند و ادعاهای کذب از رعایت حقوق بشر در کشور سر میدهند و گزارشات نقض حقوق بشر ارائه شده را زیر سوال میبرند طبل توخالی پر سرو صدایی هستند که وقیحانه ما و این توان مثال زدنی مان برای سکوت در برابر جنایات عریان پیرامونمان را به سخره گرفتند 
فعالین سیاسی که فرای عقایدشان استبداد را تاب نمی آورند و بیش از پرچم حزب و گروهی که به آن وابسته اند آزادی خواهند و فعالین حقوق بشری که فریادهای بی صدای محمد نظری را شنیده اند، صدای او باشند. 
شاید مرگ بیش از این امانش ندهد و یقینا زندگی به او لبخندی دوباره نخواهد زد.
اما تلاش های ما میتواند گامی باشد برای گشودن درهای سیاه چال هایی که همین جا، زیر آسمان همین شهر دود گرفته، سالهاست بر هم مهر و موم شده اند و هیچ کلیدی، هیچ کلیدی ختی کلید مچکران مکار نیز قصد گشودنش را نخواهد کرد. 
انتشار خبر شکستن اعتصاب غذای محمد نظری اگر موجب کاهش حمایت ها از جنایت صورت گرفته در حق وی شود و اگر با اعلام شکستن اعتصاب، دوباره در کنج سیاه چال های استبداد رهایش کنیم به این معناست که ما تنها زمانی که زندانیان را در بستر مرگ یافتیم یادشان میکنیم و پس از آن بی تفاوت به سرانجام کار رهایشان میکنیم.
 اما هدف از اعتصاب غذا و هدف از زندانیان سیاسی چیز دیگری است. 
اگر به محمد نظری وعده ی آزادی داده اند، اگر به واقع اعتصاب اش را پس از این همه روز شکسته است، ما که در حمایت از او در تمام این مدت ایستاده بودیم باید مسیر پیموده شده را تا انتها طی کنیم. 
باید هدف را که آزادی بی قید و شرط او بعد از سال ها حبس بی دلیل بوده است بجوئیم و تا دم آزادی اش سکوت نکنیم اگر نه، به تنها جان محمد نظری در پس این همه روز لب بستن در خطری بدون دست آورد قرار گرفته است، بلکه این تنها سلاح دفاع از خود را نیز از کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی گرفته ایم و با عدم دریافت نتیجه از اعتصابات دچار سردرگمی و بی تفاوتی نسبت به خواسته های آنان و اعتصابشان خواهیم شد. 
از تمامی عزیزانی که بی وقفه برای بهبود شرایط دربندان و آزادی شان از چنگ استبداد و تحجر در تلاش اند تقاضامندیم تا آزادی کامل محمد نظری دست از حمایت وی برندارند و تنهایش نگذارند. 
مریم اکبری منفرد، گلرخ ابراهیمی ایرایی

بند زنان زندان اوین / آبان ۹۶
محمد نظری

محمد نظری پس از انتقال از زندان گوهردشت به زندان ارومیه با مشکلات جسمی فراوان روبه‌رو است. وی در روز چهار شنبه ٢٤آبان ماه در پی وخامت حالش به بهداری زندان منتقل شد و پزشک بهداری به او اعلام کرده که باید برای عمل جراحی به‌خاطر سنگ کلیه به بیمارستان خارج از زندان منتقل شود. ولی تا آن موقع باید در بهداری تحت مراقبت باشد.
اما پس از یکساعت بستری بودن در بهداری؛ رئیس بهداری زندان او را به بند بازگرداند.
محمد نظری در اعتراض به این انتقال و به رفتار بد رئیس بهداری به افسر نگهبانی مراجعه کرد. اما افسر نگهبان به‌نام حسین ملازاده با ضرب ‌و شتم و توهین پاسخ او را داد. 
به دنبال این روز پنجشنبه ۲۵آبان زندانی سیاسی محمد نظری به‌همراه یکی از زندانیان سیاسی دیگر بند ١٢ به دفتر مدیر داخلی مراجعه کرده و به این وضعیت اعتراض کردند. اما مهرعلی فرهنگ این دو زندانی را تهدید کرد که پیگیری این اعتراض پرونده‌سازی برای ایشان را به همراه خواهد داشت. 

گفتنی است که محمد نظری همراه با دو زندانی سیاسی دیگر خالد فریدونی و عمر فقیه پور روز ۲۴آبان ماه؛ به دلایل نامعلوم به زندان ارومیه منتقل شدند.

محمد نظری

 امروز یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶، دو نفر از وکلایی که خانواده و دوستان «محمد نظری» برای ایشان تعیین کرده بودند موفق شدند با محمد نظری در زندان رجایی‌شهر دیدار کرده و وکالت‌نامه‌ها را به امضای ایشان برسانند. 
شاهد علوی روزنامه‌نگار که اخبار اعتصاب غذای آقای نظری را پیگیری میکرد، میگوید: «با توجه به درخواست وکلا برای پایان اعتصاب غذا و قول مساعد ایشان برای به نتیجه رساندن درخواست قانونی محمد نظری برای آزادی، پس از ۹۹ روز به اعتصاب غذای خود خاتمه داد
محمد نظری در پیامی از همه کسانی که از او در مدت اعتصاب غذا حمایت کردند و تنهایش نگذاشتند تشکر کرده است.

  نامه زندانی سیاسی آرش صادقی برای محمد نظری
نامه زندانی سیاسی آرش صادقی 

کمک کنید پایان این راه، آزادی محمد نظری باشد

 نامش محمد نظری ست زندانی‌ای از کوه‌های استوار کردستان که بیش از 24 سال از بهترین سال‌های زندگیش که می‌توانست هر روزش خاطره‌ای شیرین باشد را پشت میله‌های بی‌عدالتی زندان به سر برده است مردی که قلبش آلام زیادی را با خود به همراه دارد از 8 مرداد 96 دست به اعتصاب غذا زده است. اعتصاب غذایی تنها جهت اجرای قانونی که ثمره اش آزادی اوست. 

زندانی سیاسی محمد نظری
بی اطلاعی از سرنوشت زندانی سیاسی محمد نظری
بنا‌ به اخبار دریافتی زندانی سیاسی محمد نظری که حدود 95روز است در اعتصاب‌غذا به‌سر می‌برد به‌علت وخامت حالش از روز یکشنبه هفتم آبان از زندان گوهردشت به بیمارستان هزار تختخوابی تهران منتقل شده است اما هیچ خبری از وضعیت سلامتی وی در دست نیست. این امر موجب نگرانی زیادی در میان سایر زندانیان سیاسی و بستگان او شده است

 محمد نظری


فراخوان شورای ملی مقاومت ایران برای نجات زندانی اعتصابی محمد نظری
مقاومت ایران برای نجات جان آقای محمد نظری، از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج، که پس از ۹۴ روز اعتصاب غذا در شرايط بسيار وخيم و بحراني به سر مي برد، فراخوان می دهد و از عموم مراجع بین المللی مدافع حقوق بشر به ویژه کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران و گزارشگران دستگیریهای خودسرانه، شکنجه و حق حیات می خواهد اقدامی فوری و مؤثر برای نجات جان او و آزادی اش به‌عمل آورند.

زانیار مرادی و سعید شیرزاد


زانیار مرادی و سعید شیرزاد دو زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان رجایی شهر کرج با انتشار نامه‌ایی در حمایت از محمد نظری، زندانی سیاسی که در نودمین روز اعتصاب غذایش قرار دارد، وضعیت سلامتی این زندانی سیاسی را “مرگ تدریجی” عنوان کرده‌اند و خواستار حمایت و پشتبانی فعالین سیاسی و مدنی کُرد از محمد نظری شده‌اند.



محمد نظری


 گزارشی از آخرین وضعیت زندانی سیاسی محمدنظری بعداز شروع سومین ماه اعتصاب غذا
محمد نظری در پیامی که از طریق یکی از همبندیانش و در ملاقات به بیرون منتقل شده است، بر ادامه اعتصابش تاکید کرده و گفته است: «من رهسپار بوکان خواهم شد چه با آزادی و چه با مرگ. بی اعتنایی به اعتصاب غذا نمی‌تواند من را از این تصمیم که انتهایش در هر حال رهایی است بازدارد.»
حال محمد نظری، یکی از قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی ایران که از هشتم مرداد و در اعتراض به وضعیت حقوقی خود دست به اعتصاب غذای تر زده است، وخیم است.
بر اساس گزارش‌ها، وضعیت سلامتی محمد نظری روز به روز بدتر می‌شود و به گفته پزشکانی که در این مدت او را ملاقات و معاینه کرده‌اند، او به دلیل تحلیل رفتن ماهیچه‌های قلبی در معرض خطر فوری ایست قلبی است. فشار خون او همچنان زیر ۹ است و ضربان قلبش به شدت نامنظم است و بالا و پایین می‌رود و تاکنون ۲۷ کیلو از وزنش را از دست داده است و درد شدید معده دارد.
نظری در طول هفته جاری دو بار به صورت اورژانسی به بیمارستان امام خمینی تهران اعزام شده است؛ روز شنبه ۲۹ مهر و روز سه‌شنبه دوم آبان. در هر دو مورد اعزام، او اوائل صبح به بیمارستان منتقل شده و علی‌رغم نظر پزشکان برای بستری شدن، بدون انجام کار درمانی خاصی، غروب همان روز به زندان بازگردانده شده است.
به گفته یک منبع بیمارستانی در هر دو مورد علی‌رغم مقاومت محمد نظری به او سرم تزریق شده است. گفته می‌شود محمد نظری صبح چهارشنبه گذشته از بند بیرون برده شده است. 
روز دوشنبه اول آبان، تیمی از پزشکی قانونی کرج به ملاقات محمد نظری رفته‌اند، او را معاینه کرده و علائم حیاتی و وضعیت سلامتی او را ثبت کرده‌اند. یکی از اعضای این تیم در پاسخ به یکی از همبندان نظری گفته: «فارغ از این‌که خطر فوری ایست قلبی نظری را تهدید می‌کند، با توجه به وضعیت فعلی او اگر ایشان به اعتصاب خود به همین شکل ادامه دهند، احتمالا بیش از دو هفته دیگر دوام نمی‌آورند
محمد نظری به سختی بسیار تکلم می‌کند، توانایی تحرک خود را به طور کلی از دست داده و از سوی همبندیانش جابه‌جا می‌شود و به خاطر این‌که مقامات زندان اجازه نمی‌دهند پزشک بهداری برای معاینه او به داخل بند برود، روزهایی که وضعیتش وخیم‌تر می‌شود با برانکارد به بهداری زندان منتقل می‌شود.
 وکیلی که تعدادی از همبندان سابق محمد نظری برای محمد نظری گرفته‌اند و موفق شده است پرونده او را در دادگستری ارومیه رویت کند، در هفته گذشته چند بار به زندان رجایی‌شهر مراجعه کرده و درخواست کرده است تا با این زندانی سیاسی ملاقات کند و وکالت‌نامه‌اش را به امضای او برساند اما مقامات زندان ضمن این‌که به آقای وکیل اجازه ملاقات با محمد نظری را نداده‌اند، حتی از قبول فرم وکالت‌نامه برای دریافت امضای محمد نظری هم خودداری کرده‌اند و امکان امضای برگه وکالت‌نامه و متعاقب آن، ملاقات وکیل با نظری را منوط به شکستن اعتصاب غذا از سوی او کرده‌اند.
 غفو بین اللمل ضمن گزارش دیگری نگرانی خود از وضعیت سلامتی زندانی سیاسی کرد محمد نظری را عنوان و برای آزادی وی فراخوان داد
محمد نظری زندانی کرد
سازمان عفو بین‌الملل با انتشار بیانیه‌یی نسبت به وضعیت وخیم جسمی زندانی سیاسی محمد نظری، در اعتصاب غذا، ابراز نگرانی کرد و خواستار اقدام فوری در خصوص وی شد. عفو بین‌الملل با اشاره به این‌که محمد نظری از مردادماه سال جاری در اعتصاب‌غذا به‌سر می‌برد، اعلام کرد، محمد نظری در مدت اعتصاب‌غذای خود ۲۵کیلوگرم کاهش وزن داشته و با توجه به افت شدید فشار خون و ضعف شدید در وضعیت وخیمی به‌سر می‌برد.
سازمان عفو بین‌الملل هم‌چنین گفته است که محمد نظری از بیماری قلبی رنج می‌برد و پزشکان زندان تأکید کرده‌اند وی به رسیدگی پزشکی در مراکز تخصصی خارج از زندان نیاز دارد با این حال مأموران زندان در بیشتر موارد از اعزام وی به مراکز درمانی خودداری کرده‌اند



نامه رضا شهابی و سعید شیرزاد درباره وضعیت محمد نظری
جناب آقای محمد منتظری، دادستان کل کشور
با سلام
امروز 81 روز از اعتصاب غذای آقای محمد نظری می‌گذرد. اعتصابی که دلیل آن عدم رسیدگی به پرونده‌اش و عدم اجرای قانون مجازات اسلامی مصوب سال 92 در مورد ایشان است که بر مبنای آن، آقای نظری باید از تاریخ 1/2/1392 از زندان آزاد می‌شد. اما علی‌رغم نامه نگاری‌های فراوان هیچ‌گونه پاسخی به درخواست‌های ایشان داده نشده است و به همین دلیل هم از 8 مرداد96 در اعتراض به این روند اعتصاب غذا نموده است. اعتصاب غذایی تا پای جان تنها برای اعمال ماده 10 قانون مجازات اسلامی.
آقای محمد نظری که بیش از 24سال است بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می‌برد با استناد به ماده 186قانون مجازات اسلامی سابق به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب دمکرات کردستان ابتدا به اعدام محکوم و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم گشته است.
می‌دانیم که مستند به مواد 286 و287 و 288 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 92چنین متهمی متناسب با وضعیت سازمانی که به آن منتسب شده است و نوع فعالیتش در آن سازمان به حبس تعزیری درجه سه و یا حبس تعزیری درجه پنج محکوم می‌شود. لذا با توجه به بند الف ماده 10 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 92 که اعلام میدارد: اگر رفتاری‌ که در گذشته جرم بوده است به موجب قانون لاحق جرم شناخته نشود حکم قطعی اجرا نمی‌شود و اگر در جریان اجرا باشد اجرای ان موقوف می‌شود در این موارد و همچنین مواردی که حکم قبلن اجرا شده باشد هیچگونه اثر کیفری بر آن مترتب نیست.
و نیز برابر با ماده 120قانون مذکور که می‌گوید: هرگاه وقوع جرم یا برخی از شرایط آن و یا هر یک از شرایط مسئولیت کیفری مورد شبهه یا تردید قرار گیرد و دلیلی برای نفی آن یافت نشود حسب مورد جرم یا شرط مذکور ثابت نمی‌شود و همچنین ماده 99همین قانون که در رابطه با نسخ قانون می‌باشد و اعلام می‌دارد: نسخ قانون تعقیب و اجرای مجازات را موقوف می‌کند. اثار نسخ قوانین کیفری به شرح مندرج در ماده 10این قانون است.
و همین طور ماده 728 قانون مذکور که تمامی قوانین و مقررات مغایر با قانون مجازات اسلامی مصوب سال92 را نسخ می‌کند و عمل مجرمانه در گذشته را دیگر جرم نمی‌داند محمد نظری باید آزاد شود و یا دست‌کم به موجب بندهای ت و چ ماده 474 قانون آیین دادرسی کیفری (مصوب 1392)، تقاضای اِعاده دادرسیش پذیرفته شود و بر مبنای مواد 286 و287 و 288 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 92 مورد محاکمه مجدد قرار گیرد.
محمد نظری در اعتراض به عدم اجرای این قوانین از 81 روز پیش در اعتصاب غذا می‌باشد و اکنون در شرایط وخیمی جسمی به سر می‌برد به گونه‌ای که قدرت تکلم و راه رفتنش به شدت ضعیف شده، بیش از 25 کیلو از وزنش را از دست داده است و علائم حیاتیش بسیار نگران کننده است.
ما به عنوان همبندیان آقای محمد نظری از شما درخواست داریم قبل از بروز هرگونه حادثه ناگواری برای نامبرده نسبت به بازبینی پرونده و اجرای مواد قانونی مورد اشاره در حق ایشان اقدام نمایید.
رضا شهابی سعیدشیرزاد26مهر1396 زندان گوهردشت
زندانی کرد محمد نظری
آخرین نامه دردمندانه زندانی سیاسی کرد محمد نظری را خوانده اید؟
گویا یکبار دیگر صدای نیما از اعماق به گوش میرسد
این باز از زیان یک کرد
از زبان یک زندانی سیاسی
****
آهای مردم 
بی کس‌ترین زندانی این شهرم! شهری که با نام زندانش عجین شده است، با عجایب، شهری که ۸۱ روز از اعتصابم می‌گذرد اما هیچ گوش شنوا و دست یاری دهنده‌ای از آن برای من نمانده است. 
محمد نظری هستم، ۲۴ سال است که در پشت میله‌های زندان از مهاباد و ارومیه تا همین زندان رجایی‌شهر و هر روز بی‌کس‌تر از روز پیشش و تنهاتر شده‌ام. پدر و مادر و برادرم رهسپار گورستان بوکان شده‌اند و جز شما مردم کسی را ندارم.
۸۱ روز از اعتصابم می‌گذرد. اعتصابی برای خواسته‌ای ساده. خواسته‌ام نه آزادی و نه مرخصی بلکه اجرای قانون است. قانونی که با اجرای آن ۴ سال و نیم پیش باید آزاد می‌شدم ولی دست‌های نامریی قدرت و امنیت از اجرای این قانون (مواد ۱۰، ۹۹، ۱۲۰ و ۷۲۸ از قانون مجازات اسلامی جدید) درباره من جلوگیری می‌کنند. حال پس از ۲۴ سال زندان و در عین تنهایی و بیکسی هیچ راه دیگری جز اعتصاب برایم نمانده است.

کجایید مردم؟ 
مرا به خاطر بی‌کسی‌ام به حال خود مگذارید. فرق من با آرش صادقی که بیش از ۷۰ روز گرسنگی کشید در چیست جز این‌که او پدر و همسری داشت و شما مردم را، اما من هیچ کسی ندارم. پدر، مادر و برادرم که سال‌هاست در گورستان بوکان خوابیده‌اند و مرا اگر دست یاری گری باشد شمایید که تنها تکیه گاه و امیدم هستید. 
مرا کمک کنید، کمک کنید صدایم شنیده شود که اکنون چیزی جز مرگ برای رها شدن از این عذاب زندان و اعتصاب برایم نمانده است. 
کمکم کنید برای رسیدن به حق قانونی آزادی که از من دریغ کرده‌اند. جز این اگر باشد بر اعتصابم می‌مانم تا با مرگ رهسپار گورستان بوکان شوم که جز آنجا هیچ جایی و هیچ کسی برایم نمانده است.
محمد نظریچهارشنبه ۲۶ مهر 

هشتاد و دومین روز اعتصاب عذا علیرغم بیماری قلبی در لبه مرگ گام میزند ایستاده بر حق انسانی خود دلگرم به پشتیانی مردم. صدایش باشیم خانواده اش یار و دوستش 
کسب آزادی او کمک به خودمان برای انسان ماندن و آزاد ماندن و حفظ انسانیت و شرافتمان است
محمد نظری را بشناسیم:

محمد نظری متولد ۱۳۵۰ در شهرستان شاهین‌دژ در استان آذربایجان غربی زندانی سیاسی و عضو حزب دموکرات کردستان ایران است.
او  در سن ۲۳ سالگی در ۸ خرداد ماه سال ۱۳۷۳ به اتهام هواداری از حزب دمکرات کردستان ایران از جانب نیروهای سپاه شهرستان بوکان دستگیر شد. ابتدا به اعدام محکوم شد. اما در سال در سال ۱۳۷۸ حکم اعدامش با یک درجه تخفیف به حبس ابد تقلیل یافت و بعدها مورد عفو و آزادی قرار گرفت اما بنابر قانون هم از آزادی او خود داری میشود و برهمین اساس سه ماه است که او در اعتصاب عذا بسر میبرد  وی در تمام مدت زندان از حق مرخصی محروم بوده‌است و یک به یک اعضای خانواده اش را از دست داد.
آخرین نامه او بسیار تامل بر انگیز و دردناک است

محمد نظری در نامه ای از زندان خطاب به عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل نوشت:
 خانم جهانگیر، من محمد نظری هستم محکوم به ابد، که مدت ۲۳ سال بدون استفاده از یک روز مرخصی در زندان بسر می‌برم. بدون اینکه اجازهٔ وکیل گرفتن به من بدهند، تا پیگیری پرونده‌ام باشد، هرچند بنا به دلایلی هیچ وکیلی وکالت مرا قبول نمی‌کند. در این مدت بارها و بارها درخواست اعادهٔ دادرسی کرده‌ام، اما به هیچ‌کدام از آنها جوابی داده نشده و در مورد قوهٔ قضائیه و وزارت اطلاعات هرکدام دیگری را مسؤول پرونده‌ام می‌دانند

 اولین بار در سال ۹۱ در اعتراض به عدم پاسخگویی مسئولان اعتصاب غذا کرد و درخواست اعاده دادرسی را شرط پایان اعتصاب غذای خود قرار داد.
او بار دوم در سال ۹۶ در اعتراض به عدم اجرای اعمال ماده ۱۰ آیین دادرسی در خصوص پرونده‌اش اقدام به اعتصاب غذا کرده‌است و هم اکنون هشتاد و دومین روز نیز اعتصاب غذا را پشت سر میگذارد.

او درنامه‌ای سرگشاده در رابطه با اقدامات غیرقانونی مسئول اجرای احکام زندان رجایی شهر، می‌گوید:
در سال‌های اخیر با نامه نگاری‌های متعدد به روسای حکومت من جمله رئیس قوه قضائیه دادستان کل کشور، دادگاه مهاباد و حتی شخص وزیر اطلاعات، تلاش کردم تا از راه قانونی پیگیر وضعیت پرونده ام باشم. اما همگی آنها بی پاسخ ماندند تا اینکه چندماه پیش با پیگیری‌هایی که خانواده ام انجام دادند، معلوم شد هیچ کدام از نامه هایم به مراجع ذی‌ربط ارسال نشده اند و نامه هایم توسط آقای سیگاروئی مسئول اجرای احکام به دلایل مختلف گم شده اند که حتی نامه ای اخیرا از سوی مراجع قضایی برایم ابلاغ شده بود، توسط آقای سیگاروئی مفقود گردیده است. با اینکه مسئولین زندان دستور داده اند تا کپی نامه ام را بدهند اما مسئول اجرای احکام از دادن آن خودداری می کند.
این امر باعث شده است تا نتوانم از وضعیت پرونده ام با خبر شوم. با اینکه به مدت ۲۳ سال است در زندان به سر می برم، متاسفانه نتوانسته ام کاری انجام بدهم. به صورتی که دادگاه کرج می‌گوید پرونده ام در تهران است و تهران نیز ادعا می کند پرونده ام در کرج است.
رنج‌نامه محمد نظری  در مهر ۱۳۹۳در زندان رجایی شهر
«در سال ۸۰-۸۱ برای آزادی من پنج میلیون تومان می‌خواستند ولی به خاطر نداشتن و عدم پرداخت آن تاکنون در زندان هستم و همچنان ادامه دارد. در سال ۹۱ به دستور دادستانی کل کشور پرونده اینجانب مورد بازبینی قرار گرفت و بعد از چند ماه حکم عفو و آزادی از سوی دادگاه صادر شد ولی در آخرین مرحله اطلاعات با آزادی من مخالفت کردند
متن کامل
اکنون که قلم در دست گرفته و مشغول نوشتن هستم بعضی‌ها مخالف کار من هستند و آن را نوعی خودکشی می‌دانند اما من که ۲۱ سال از عمرم را در زندان به سر برده‌ام خود را در شرایطی نمی‌بینم که‌امید زیادی به آزاد شدن داشته باشم. وقتی می‌بینم زندانیانی مانند علیرضا کرمی خیرآبادی بعد از ۱۵ سال محمدمهدی زالیه بعد از ۲۱ سال طاهر مصطفوی بعد از ۲۰ سال به خاطر بیماری در زندان فوت کردند اما حکومت از آزاد کردن آن‌ها ممانعت به عمل می‌اورد وقتی می‌بینم پیر مردی ۸۵ ساله مبتلا به بیماری سرطان همچنان در زندان به سر می‌برد پس ساده‌لوحانه است که امثال من فکر آزادی باشند. من محمد نظری هستم محکوم به ابد محکوم به ابدی که به گفته بازجویانم گناه من نه هواداری از حزب دمکرات بلکه شیعه بودن و ترک‌زبان بودن من است که چرا از یک حزب سنی مذهب و کرد زبان حمایت کرده‌ام. بازجویانم بدون اینکه مدرک و شاهدی علیه من داشته باشند مرا مجبور کردند به مسائلی اعتراف کنم که زاییده تخیلات خودشان بود که هیچ‌گونه وجود خارجی نداشت که اگر غیر از این بود تا به حال اعدام‌شده بودم، به گفته یکی از بزرگان قانون این کشور فقط به کسانی لبخند می‌زند که زر داشته باشند، در سال ۸۰-۸۱ برای آزادی من پنج میلیون تومان می‌خواستند ولی به خاطر نداشتن و عدم پرداخت آن تاکنون در زندان هستم و همچنان ادامه دارد. در سال ۹۱ به دستور دادستانی کل کشور پرونده اینجانب مورد بازبینی قرار گرفت و بعد از چند ماه حکم عفو و آزادی از سوی دادگاه صادر شد ولی در آخرین مرحله اطلاعات با آزادی من مخالفت کردند و این نشان از وجود عقده‌ها و کینه‌هایی است که در دل آن‌ها لانه کرده است و ما نیز باید منتظر معجزه‌ای فرا‌تر از زنده کردن مردگان باشیم تا شاید روزی و روزگاری آزاد شویم و در آخر از شما می‌خواهم تا جلوی بعضی از بازجویان افسارگسیخته را که به خاطر ترفیع درجه و با قلبهای مالامال از عقده و کینه و تعصبات مزخرف که باعث بیچارگی انسان‌ها می‌شود را بگیرید زیرا مردم ایران بیش از اندازه تنها هستند، حرف زیاد است ولی امیدوارم از این پس هیچ انسانی به خاطر عقیده‌اش قربانی نگردد.
اگر آقای سیگاروئی طبق قانون نامه هایم را ارسال می کردند، تاکنون توانسته بودم گام‌های موثری را بردارم که این مایه شرمساری مسئولین می‌باشد که ماموری دون‌پایه آنها را به سخره گرفته و مانع از اجرای عدالت می‌باشد.”


متن مصاحبه ۴ سال پیش با محمد نظری که دارای نکات مهمی است. این مصاحبه با ایشان زمانی صورت گرفته که ۴۲ ساله بوده اند.
ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻈﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ .
ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮ ﻗﻮﻩ ﻗﻀﺎﯾﯿﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺷﺪﯾﺪ؟
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺷﺪﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﻤﺪ ﯾﺰﺩﯼ ﺭﯾﯿﺲ ﻗﻮﻩ ﻗﻀﺎﯾﯿﻪ ﺑﻮﺩ . ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻧﻬﻢ ﺧﺮﺩﺍﺩ ۱۳۷۳، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ۲۳ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻻﻥ ۴۲ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﻡ . ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺳﺪ، ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻫﺴﺘﻢ .
ﺑﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻬﺎﻣﯽ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺷﺪﯾﺪ ﻭ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﺭﻭﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟
ﺭﻭﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﮐﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﻬﺎﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺣﺰﺏ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺷﺪﻡ . ﻗﺎﺿﯽ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻣﻦ ﺁﻗﺎﯼ « ﺟﻠﯿﻠﯽ ﺯﺍﺩﻩ » ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﮐﯿﻞ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺣﮑﻢ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ۱۹ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻫﺸﺖ ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥﻫﺎ ﺑﻮﺩﻩﺍﯾﺪ؟
ﻣﺪﺕ ۹ ﻣﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽﺷﻬﺮ ﮐﺮﺝ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪﻡ .
ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕﺗﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩﺍﻧﺪ؟
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺗﻢ ﻣﯽﺁﻣﺪ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻝ ۱۳۹۰ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﻡ . ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻓﺸﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺑﺎﻻ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﯽ ﻭ ﺳﻦ ﺑﺎﻻ، ﻣﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ . ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺗﻢ ﻣﯽﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻡ ﺑﺪ ﺷﺪ، ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺗﻢ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ .
ﺷﻨﯿﺪﻩﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍ ﺯﺩﻩ ﻭ ﻟﺐﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺧﺘﻪﺍﯾﺪ . ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ ﺩﻟﯿﻞ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﭘﯽﮔﯿﺮﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﺮﺍ ﭘﯽﮔﯿﺮﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﺁﻥﻫﺎ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻗﻀﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻨﺪ، ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻋﻔﻮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻡ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻔﻮ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﻭ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ، ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﯿﺪ ﻭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻓﻮﺕ ﺍﻭ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﺨﺸﻢ .
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﻦ ﺷﺪ، ﻓﻮﺕ ﺩﻭ ﺗﻦ ﺍﺯﻫﻢﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭘﺲ ﺍﺯ ۲۰ ﻭ ۲۲ ﺳﺎﻝ ﺣﺒﺲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﺠﻞ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﻫﯿﭻ ﻗﺼﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ، ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﻔﺘﻢ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ ۹۱ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭘﻨﺠﻢ ﻣﻬﺮﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﺍﻋﺘﺼﺎﺑﻢ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺩﻡ . ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻫﻢﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍ ﺯﺩﻡ .
ﻣﺎ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﻼﺗﮑﻠﯿﻒ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ ﮐﺮﺝ، ﻟﺐﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺧﺘﯿﺪ . ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ؟
ﺑﻠﻪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻗﻄﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺑﻪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﻭﺧﺘﻦ ﻟﺐﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﻗﺮﺹﻫﺎﯼ ﺑﯽﺣﺲ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻟﺒﻢ ﺭﺍ ﺑﯽﺣﺲ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﻭﺧﺘﻢ . ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺦ ﻧﺎﯾﻠﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ، ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﻄﺴﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﯾﺎ ﺧﻤﯿﺎﺯﻩ ﮐﺸﯿﺪﻥ، ﮔﻮﺷﻪﻫﺎﯼ ﻟﺒﻢ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽﺷﺪﻡ ﺩﻭﺧﺘﻦ ﻟﺐﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻢ .
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻟﺐﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ؟
۴۹ ﺭﻭﺯ .
ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟
ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﻗﻀﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺁﻗﺎﯼ « ﺧﺪﺍﺑﺨﺶ » ، ﻓﻘﻂ ﻗﻮﻝﻫﺎﯼ ﺳﺮﺧﺮﻣﻦ ﺩﺍﺩﻧﺪ .
ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﻢﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪﻧﺪ ﭼﻪ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ؟
ﻫﻢﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺩﻭﺧﺘﻦ ﻟﺐﻫﺎﯾﻢ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺁﻥﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ . ﺣﻤﺎﯾﺖﻫﺎﯼ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻟﮕﺮﻣﯽ ﻣﯽﺩﺍﺩ .
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ۲۰ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺬﺷﺖ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻏﻠﺐ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﯾﺎ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ .
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﺩﺗﺎﻥ ﮐﻨﺪ؟
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻩ، ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ . ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻣﺴﺘﺜﻨﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻫﻢﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯾﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻡ . ﺍﻣﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﺮﺩ، ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﺎﺯﺟﻮﯾﻢ، « ﻣﺤﻤﺪ ﻣﯿﻨﺎﯾﯽ » ﺑﻮﺩ .
ﺗﻠﺦﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﭼﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ؟
ﺗﻠﺦﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺧﺒﺮ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺩﻩﻫﺎ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻫﻢﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯾﻢ ﻭ ﻫﻢﭼﻨﯿﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ؟
ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺒﺲ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺍﺯ ۵۰ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪﻧﺪ . ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﮐﺘﻔﺎ ﻣﯽﮐﻨﻢ : « ﺧﺎﻟﺪ ﺷﻮﻗﯽ » ، « ﺣﻤﺰﻩ ﻗﺎﺩﺭﯼ » ، « ﺍﻧﻮﺭ ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﯼ » ، « ﺳﻠﯿﻢ ﺻﺎﺑﺮﻧﯿﺎ » ، « ﺟﻠﯿﻞ ﺯﯾﻮﻩﺍﯼ » ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﻗﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ .
ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﺪ .
ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ؟
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺣﮑﻢ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺗﺎ ﺳﺎﻝ ۷۶ ﻫﻢ ﻫﺮﻫﻔﺘﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻮﺩﻡ . ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ .
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻧﺎﻡ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ؟
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺩﺭﻭﻍﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻔﻮ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﻨﯿﺪﻩﺍﻡ، ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ، ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﺯﺍﺩﻡ ﮐﻨﻨﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ، ﺣﺒﺲِ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﻧﻤﯽﮐﺸﻢ .
ﺩﻟﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﮓ ﻣﯽﺷﻮﺩ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﺸﻮﻡ . ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺷﺨﺺ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﻝﺧﻮﺷﯽ ﻣﻦ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ ﺯﯾﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺎﻣﯿﻠﻢ، ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺗﻢ ﻃﺮﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﺷﻤﺎ ﭼﻨﺪ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ؛ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﭼﻪ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ؟
ﺑﻬﺎﺭ۱۳۹۳ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﺪ، ﻣﯽﺷﻮﺩ ۲۰ ﺑﻬﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩﺍﻡ . ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺒﺲ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ ﺩﺍﺭﺩ، ﻫﯿﭻ ﻓﺼﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺩﺭﻫﯿﭻ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﮔﯿﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﮒﻫﺎ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ، ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺑﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ .
ﭼﻄﻮﺭ ﺍﻣﯿﺪﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﮕﻪ ﻣﯽﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻣﯽﺁﯾﺪ؟
ﺁﻥﭼﻪ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﺮﺱ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻏﻠﺒﻪ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻨﻔﺮ ﻭ ﺍﻧﺰﺟﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﺖ . ﻣﻦ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﮑﺮﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﻠﻪﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻣﺤﺒﺖﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯽﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﻥﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻌﻒ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ .

ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ . ﺣﺎﻻ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ، ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺤﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ، ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ، ﺳﻨﯽ ﻭ ﺑﻬﺎﯾﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻗﺎﯾﻞ ﺷﻮﺩ، ﺣﻘﻮﻕ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﯿﺖ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﮐﻨﺪ .
ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﺪﺕ ﺣﺒﺲ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻫﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺟﺰﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻢ، ﺩﺭﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺷﺮﻋﯽ، ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ۷۳ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﺍﯾﻦﺟﺎ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ، ﺩﺭﻫﯿﭻ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ .
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ ﯾﺎ ﯾﮏ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯽﺩﯾﺪﯾﺪ؟
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺁﻗﺎﯼ « ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﯽ » ﻭ ﺁﻗﺎﯼ « ﺭﺟﺎﯾﯽ » ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ .
ﺷﻤﺎ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ ﭼﻪ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻭ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﯾﺪ، ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﮑﻪﻫﺎﯼ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﭼﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ . ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻬﻒ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻏﺎﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺣﺘﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻫﻢ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻓﻘﻂ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪﻩﺍﻡ .
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﺯ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ؟ ﺍﻻﻥ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻭ ﺳﺨﻨﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﺒﮑﻪﻫﺎﯼ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﯽ، ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ؟

ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺳﺎﯾﺖﻫﺎ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﻭ ﺍﻃﻼﻉ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺳﺎﯾﺖﻫﺎ ﺣﻮﻝ ﯾﮏ ﻣﺤﻮﺭ ﻣﯽﭼﺮﺧﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﯾﮏ ﺣﺰﺏ ﻭ ﯾﮏ ﮔﺮﻭﻩ ﺧﺎﺹ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﺍﻃﻼﻉﺭﺳﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ زندان هستم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر